نگرانم عشقم
نگران روزی که دیگرمرا نخواهیبیا
بیا و با بوسه ای دوباره پیمان عاشقانه ببندیم
بیا دوباره قلبهایمان را بهم گره بزنیم
من ازاین دنیا فقط *عشق*تورامیخواهم
نظر یدتون نره بقیش تو ادامه مطلب هستش
بخود قول داده ام اولین برف زمستانی که بارید برایت چای درست کنم
باعشق
دوفنجان بلوری کنارهم منتظراولین برف زمستانی هستند
شاید بجای قند لبانت را ببوسم
می خواهم لذت گرم شدن را درکنارتو تجربه کنم
اولین برف زمستانی که ببارد من یخ خواهم زد
نه توهستی نه چای عشق
بیچاره فنجانهای بلوری آنها نیز گرم شدن را تجربه نخواهند کرد
***********
من مَردم
خشن و زمخت و مردانه
و اینکه در اوج عصبانیتم
با صدای زنانه ت اسمم را صدا میزنی
و جز "جانم" چیز دیگری نمیتوانم بگویم
به من ثابت میکند
مرد بودن چقدر سخت است
**********
عاشق اینکه ببینمت در زمستان
آرام راه می روی !
گونه هایت از سرما سرخ شده است
سر خود را تا حد ممکن در یقه ات فرو کرده ای
دست هایمان در جیبم به گم گره شده
معصومانه به زمین خیره ای
چقدر دوست داشتنی شده ای
حرفم را پس میگیرم ...
من عاشق زمستان نیستم، عـــــــــــــــاشق توام
کمی سکوت میخواهم
کمی شراب
کمی سیگار
نه فقط
کاش کمی عشق ، خدابرایم تجویزکند
میخواهم حس خوب دوست داشتن را دوباره تجربه کنم
خنده ای ازته دل
گفتگویی بدون دلهره بدون جنگ
یک آرامش
آنجا که توهنوزخوبی
هنوزعاشقی
آنجا که میتوان بایک لبخند خوشبختی را درآغوش کشید
ﭘﺎﺋﯿﺰ ﻧﯿﺴﺖ ...
ﻧﺒﻮﺩﻥ ﺗﻮﺳﺖ ،
ﺍﺗﻔﺎﻗﯽ ﮐﻪ
ﻟﺤﻈﻪ ﺑﻪ ﻟﺤﻈﻪ ﻣﯽ ﺍﻓﺘﺪ
منتظر بقیش باشین تو پست های بعدی

